العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
189
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
وادار بر فحش دادن بعلى عليه السّلام و بيزارى از او كرد مردم گرفتار ناراحتى بزرگى شدند . پدرم گفت من در همان حال مختصر چرتى زدم در خواب ديدم شخصى گردن دراز كه مژههاى چشمش دراز بود مويهايش ريخته بود و لبهاى بزرگى داشت از آسمان به زمين سرازير شد . من ترسيدم و گفتم تو كيستى . گفت من نقّاد ذو الرقبه هستم خدا مرا فرستاده پيش صاحب اين قصر . از خواب بيدار شدم و جريان را بدوستان گفتم . گفتند تو ديوانهشدهاى . هنوز متفرق نشده بوديم كه مأمورى آمد و گفت بخانههاى خود برويد كه امير گرفتار ناراحتى شده . متوجه شديم كه گرفتار سكته گرديده عبد الرحمن اين شعر را سرود : ما كان منتهيا عما اراد بنا * حتى تناوله النقاد ذو الرقبة فاسقط الشق منه بضربة ثبتت * كما تناول منه صاحب الرحبة « 1 » * ابو عبد اللَّه رجا عطاردى گفت اين مرد را فحش ندهيد ( على بن ابى - طالب عليه السّلام ) هر كه او را ناسزا بگويد خداوند دو چشمش را كور مىكند ( دو ستاره در چشمش بوجود مىآورد ) . * عبد اللَّه بن فضل هاشمى گفت من تكيه بايوان داده بودم خالد بن عبد الملك روى منبر مشغول سخنرانى بود و على عليه السّلام را در سخنان خود ببدى ياد ميكرد مرا خواب ربود ديدم قبر شكافته شد و شخصى سر برآورد و گفت پيامبر را آزردى خدا لعنت كند . پيامبر را آزردى خدا لعنتت كند . پيامبر را آزردى خدا لعنتت كند . * عطيه عوفي از ابى سعيد نقل كرد كه پيامبر اكرم فرمود دشمنى با على
--> ( 1 ) از ما دست برنداشت تا نقاد ذو الرقبه گريبانش را گرفت با يك ضربت كارش را ساخت همان طورى كه او امير المؤمنين عليه السّلام را بباد ناسزا گرفت . بنا بروايت ابن ابى الحديد مصرع اول شعر اين طور است فاثبت الشق منه ضربة عظمت مصرع دوم مانند همان روايت مناقب است .